|
نوشته های من
این وبلاگ منه وبلاگی با همه چیز! مخصوصا دل نوشته ها.....و در اخر نظر فراموش نکنید
پیش از اینها فکر میکردم خدا خانه ای دارد کنار ابرها مثل قصر پادشاه قصه ها
خشتی از الماس خشتی از طلا پایه های برجش از عاج و بلور
بر سر تختی نشسته با غرور ماه برق کوچکی از تاج او
هر ستاره، پولکی از تاج او اطلس پیراهن او، آسمان
نقش روی دامن او، کهکشان رعد وبرق شب، طنین خنده اش
سیل و طوفان، نعره توفنده اش دکمه ی پیراهن او، آفتاب
برق تیغ خنجر او ماهتاب هیچ کس از جای او آگاه نیست
هیچ کس را در حضورش راه نیست پیش از اینها خاطرم دلگیر بود
از خدا در ذهنم این تصویر بود آن خدا بی رحم بود و خشمگین
خانه اش در آسمان، دور از زمین بود، اما در میان ما نبود
مهربان و ساده و زیبا نبود در دل او دوستی جایی نداشت
مهربانی هیچ معنایی نداشت هر چه میپرسیدم، از خود، از خدا
از زمین، از آسمان، از ابرها زود میگفتند: این کار خداست
پرس وجو از کار او کاری خطاست هرچه میپرسی، جوابش آتش است
آب اگر خوردی، عذابش آتش است تا ببندی چشم، کورت میکند
تا شدی نزدیک، دورت میکند کج گشودی دست، سنگت میکند
کج نهادی پای، لنگت میکند با همین قصه، دلم مشغول بود
خوابهایم، خواب دیو و غول بود خواب میدیدم که غرق آتشم
در دهان اژدهای سرکشم در دهان اژدهای خشمگین
بر سرم باران گرز آتشین محو میشد نعره هایم، بی صدا
در طنین خنده ی خشم خدا ... نیت من، در نماز و در دعا
ترس بود و وحشت از خشم خدا هر چه میکردم، همه از ترس بود
مثل از بر کردن یک درس بود مثل تمرین حساب و هندسه
مثل تنبیه مدیر مدرسه تلخ، مثل خنده ای بی حوصله
سخت، مثل حل صدها مسئله مثل تکلیف ریاضی سخت بود
مثل صرف فعل ماضی سخت بود ...
تا که یک شب دست در دست پدر
راه افتادم به قصد یک سفر در میان راه، در یک روستا
خانه ای دیدم، خوب و آشنا زود پرسیدم: پدر، اینجا کجاست؟
گفت، اینجا خانهی خوب خداست! گفت: اینجا میشود یک لحظه ماند
گوشه ای خلوت، نمازی ساده خواند با وضویی، دست و رویی تازه کرد
با دل خود، گفتگویی تازه کرد گفتمش، پس آن خدای خشمگین
خانه اش اینجاست؟ اینجا، در زمین؟ گفت : آری، خانه او بی ریاست
فرشهایش از گلیم و بوریاست مهربان و ساده و بی کینه است
مثل نوری در دل آیینه است عادت او نیست خشم و دشمنی
نام او نور و نشانش روشنی خشم، نامی از نشانی های اوست
حالتی از مهربانی های اوست قهر او از آشتی، شیرین تر است
مثل قهر مهربان مادر است دوستی را دوست، معنی میدهد
قهر هم با دوست معنی میدهد هیچ کس با دشمن خود، قهر نیست
قهری او هم نشان دوستی است... ...
تازه فهمیدم خدایم، این خداست
این خدای مهربان و آشناست دوستی، از من به من نزدیک تر
از رگ گردن به من نزدیک تر آن خدای پیش از این را باد برد
نام او را هم دلم از یاد برد آن خدا مثل خیال و خواب بود
چون حبابی، نقش روی آب بود میتوانم بعد از این، با این خدا
دوست باشم، دوست، پاک و بی ریا میتوان با این خدا پرواز کرد
سفره ی دل را برایش باز کرد میتوان درباره ی گل حرف زد
صاف و ساده، مثل بلبل حرف زد چکه چکه مثل باران راز گفت
با دو قطره، صد هزاران راز گفت میتوان با او صمیمی حرف زد
مثل یاران قدیمی حرف زد میتوان تصنیفی از پرواز خواند
با الفبای سکوت آواز خواند میتوان مثل علفها حرف زد
با زبانی بی الفبا حرف زد میتوان درباره ی هر چیز گفت
میتوان شعری خیال انگیز گفت مثل این شعر روان و آشنا: ۱۳٩٠/۱٢/٤ | ۱٢:۱٢ ب.ظ | شیدا رشیدی | نظرات ()
یه اهنگی بود میگفت دیگه انتهای راه همه الکی شده. حالانمیدونم راه من هم انتهاش الکی هست؟ یه لحظه فکر کنید میخواید به کجا برسید انتهای راه شما کجاست؟ یه کاری کنید انتهای راهتون الکی نشه. ۱۳٩٠/۱٢/٤ | ۱٢:٥۸ ق.ظ | شیدا رشیدی | نظرات ()
علف هرزه چیست ؟ گیاهی است که هنوز فوایدش کشف نشده است . ۱۳٩٠/۱٢/۳ | ٧:٥۳ ب.ظ | شیدا رشیدی | نظرات ()
۱۳٩٠/۱٢/۱ | ۱۱:٤۱ ب.ظ | شیدا رشیدی | نظرات ()
جدول : کسی که نیاکانش علاف باشند را گویند
Saturday : روز جهانی ساطور Freezer side by side: کسیکه کنار هرکی میشینه، زر مفت میزنه کراچی : پس تکلیف ناشنوایان چه میشود ؟ سهپایه : ۳ تا آدم باحال که همیشه پایه هر حرکتی هستند وانت : اینترنت آزاد و بدون فیلتر Category: این گربه کدوم گوریه؟ Morphine: باید بیشتر فین کنی Keyboard: چه کسی برنده شد؟ MissCall: دختر نا بالغ را گویند Freezer: حرف مفت Already: گند زدی به همش رفت ! نلسون ماندلا:نلسون اون وسط گیر کرده کته ماست : آن گربه مال ماست مشروبات : روبات مشهد رفته نرگس : موجود مذکری که مرتب حدس می زند کدبانو: دختر خانمی مجرب در نقشه کشی با نرم افزار اتوکد چهار محال بختیاری : ممکن نیست عدد ۴ برای شما شانس بیاورد کالسکه: هنگامی که یک اصفهانی یک میوه ی کال میخورد جاسبی : فقط باش مورچه خوار : خواهر مورچه. فحشی که موریانه ها به هم می دهند سوغاتی : بسیار عصبانی عجبشیر : احساس رضایت از مطبوع بودن شیر پدافند : پس گفتی دافن؟ مانیکور – پدیکور : دو برادر نابینا به نام مانی و پدرام کولر:زمانی که یک لر به مکانی رفته باشد و بین ما نباشد کامران : راننده کامیون مهران : شخصی که در هوای مه آلود رانندگی می کند روبوسی : پارچه ای که روی بوس می کشند پهناور : کسی که مدفوع گاو می آورد Superman : مرد بقال ! کنتس : به اصفهانی یعنی این سیگار کنت است شاطر : کسی که در خرابکاری استاد است! بیگلی بیگلی : پدربزرگ بروسلی، بزرگ خاندان لی پسمانده : پ نه پ رفته! Diamond Ring : داییمون زنگ زد مناجات : انواع و اقسام مونا کره حیوانی : بیچاره ناشنواست انبر : داروی برطرف کننده اسهال! کلکته : بین گربه ها کل افتاده خاموش : موش نپخته شیاف : او خاموشه (She Off) مزدور : نوعی موز که در مناطق دور می روید دیپلماتیک : فرد دیپلمه ای که ماتیک زده واویلا : ویلایی که درش به روی همه باز است ۱۳٩٠/۱٢/۱ | ۱۱:۳٦ ب.ظ | شیدا رشیدی | نظرات ()
امروز ازمون علمی داشتم همه درسامم شب امتحان خوندم! خدا رحم کنه نتیجه رو !ولی 90% قبولم . ۱۳٩٠/۱٢/۱ | ۱۱:۱٠ ب.ظ | شیدا رشیدی | نظرات ()
ما انسان ها چقدر جالبیم ! من خودم وقتی یک نفر نوشتهی وبلاگش رو قفل میکرد اعصابم خرد میشد ولی خودم وبلاگم رو قفل کردم! ۱۳٩٠/۱٢/۱ | ۱۱:٠۳ ب.ظ | شیدا رشیدی | نظرات ()
حالا بعد این همه که من یه روز در میو اپ میکنم هیچ کس (جز بابام) وبلاگ رو نمی بینه ۱۳٩٠/۱٢/۱ | ۱٠:٤٥ ب.ظ | شیدا رشیدی | نظرات ()
|
||
| .: طراحی قالب وبلاگ : نایت اسکین :. |