دل نوشته های یک بچه مثبت

دغدغه های کوچک من

دیشب ما ساعت 11 اومدیم خونه 12/5 المپیک شروع شد خیلی قشنگ بود البته جوری نبود که ادم هی بگه wow!( بر عکس چین )

چیز هایی که از چین بهتر بود حلقه های المپیک رو کنار هم اوردن بود و مشعل المپیک که که و قتی 7 تا مشعل کوچیک رو که داخل مجموععه ی مشعل های کوچیک دیگه بود روشن کردن بقیه هم روشن شدن و جمع شدن کنار هم و یه مشعل شد خیلی قشنگ بود

البته جایی که من خیلی کیف کردم وقتی بود که جی.کی.رولینگ ( نویسنده ی هری پاتر ) اومد و متن کوتاهی از کتاب پیترپن را خواند و بعد  نمایش عروسکی هری پاتری شروع شد. عروسک بزرگی از ولدمورت و دمنتورها به روی میدان آمدند که عروسک ولدمورت به اطراف طلسم شلیک میکرد و بعد از چند دقیقه با حمله ی زنانی که با چتر به زمین آمدند(مری پایینزها)، شکست خورد و از صحنه نبرد افسانه ای حذف شد. خیلی باحال بود

برنامه به این صورت بود:

اول زندگی روستایی الگلیس رو نشون میداد و بعد کارگرانی که از گوشه کنار سالن وارد میشدن همه ی چمن ها رو جمع کردن و زندگی صنعتی شروع شد و همون موقع بود که حلقه های المپیک رو مثلا با مذاب پر کردن و بردن هوا بعد یه فیلک پخش کردن که یعنی جیمز باند و ملکه دارن از داخل هلیکوپتر میپرن پایین داخل سالن که دو نفر که مثلا اونا هستن از هلیکوپتر پریدن داخل سالن و بعد خدمات پزشکی نمایش خودش رو اجرا کرد و در همون بین صحنهی هری پاتر شروع شد

بعد از اون یه موسیقی دان یه اهنگ به سینما  تقدیم کرد که مستر بین هم بین نوازنده ها بود که فقط یک کلید ارگ رو فشار میداد ! و خیلی قشنگ نقشش رو ایفا کرد ختی رفت داخل رویا که داره مسابقه ی دو میده

بعد رفتن سر موسیقی انگلستان که موزیک ویدیوها رو روی دیوار یه خونه که وسط سالن بود نمایش میدادن و بقیه با اونا میرقصیدن

بعدش دیگه ورزشکارا اومدن و پرچم خودشون رو روی یه تپه که نوکش یه درخت بود قرار دادن .

بعد یه ساعت که همه رد شدن دوید بکام و یه خانم که مشعل دستش بود با قایق اومدن ( خود دوید بکام قایق رو میروند ) و مشعل رو دادن به یه مرد دیگه و اون برد توی سالن و داد به هفت نفر که تا یه مسیری بین اون هفت ها دست به دست شد و بعد هر کدوم یه مشعل دستشون گرفتن و مشعل رو روشن کردن

خلاسه تا ساعت چهار یا شاید بیشتر بیدار بودیم بعد خوابیدم البته هنوز افتتاحیه تموم نشده بود تازه داشتن پیانو میزدن و شعر میخوندن که دیگه خوابشون میومد ( من که خوابم نمیومد میزاشتن تا صبح هم بیدار بودم نگاه میکردم ! ) تلوزیون رو خواموش کردیم و خوابیدیم منم صبخ نرفتم باشگاه!

 

 

نوشته شده در شنبه ۱۳٩۱/٥/٧ساعت ۱٢:۳٠ ‎ب.ظ توسط شیدا رشیدی نظرات () |



      قالب ساز آنلاین