دل نوشته های یک بچه مثبت

دغدغه های کوچک من

از کودکی اموختیم که به فکر خودمان باشیم تا به حدفمان برسیم در صف ها دوستانمان را حل بدهیم تا برنده باشیم...

یاد گرفتیم که دوستامان را با توجه به سودی که برایمان دارند انتواب کنیم مثل دختر مدیر...!

یاد گرفتیم که ناراحتی باخت دیگران برایمان مهم نباشد مهم این است که دوستانمان را هل بدهیم تا خودمان روی روی صندلی بشینیم

یاد گرفتیم تا کمی قد بلند کردیم بزرگ شدیم و باید رفتاری مانند یک خانم یا اقا داشته باشیم

یاد گرفتیم هرکس احتیات کند سوسول است

یادگرفتیم که هر کس بخواهد یک بازی کودکانه را دوباره انجام بدهد بچه است

یاد گرفتیم که فقط با زبان میشود خود را بالا کشید نه با رفتار و مسعولیت پذیری

یاد گرفتیم که مرد بالا تر از زن است با این که بیشتر از او رنج میکشد

یادگرفتیم که کسانی که زیاد به درسشان احمیت میدهند بچه خرخون هستند و کلا ادم به حسابشون نیاریم

یادگرفتیم بیشتری از دیگران یاد گرفتیم و الگو برداری کردیم و فکر میکردیم با فحش دادن مانند بزرگ ها رفتار میکنیم و مستقل میشویم

فکر میکردیم اگر کسی با چادر به پارک برود ادم دهاتی است

فکر میکردیم که روز و شب حرص این رو بخوریم که چرا این زنگ زد این زنگ نزد اون اینو گفت ال شد بل شد... بزرگ شده ایم

فکر میکردیم اگر روزی کسی تعریف نکند که دیشب با فلانی دوست شدم به اون اینو گفتم به این اونو گفتم ادمیست که بلد نیست روز و و زندگی خود را بگذراند

 فکر میکردیم هر کس هر شب به پارک نرود یک بچه مثبت است و به درد دوستی نمیخورد

این ها را از دیگران یاد گرفتیم و سعی نکردیم ان را اصلاح کنیم

با فکر ها و انیشه های غلط دور وبرمان زندگی کردیم و هیچ وقت تصمیم به تعویض ان ها نکردیم و ان ها را نسل به نسل منتقل کردیم

..................................................................................................................

اخیش خالی شدم!!!

نوشته شده در یکشنبه ۱۳٩۱/٧/۱٦ساعت ۱٠:٥۱ ‎ب.ظ توسط شیدا رشیدی نظرات () |



      قالب ساز آنلاین