دل نوشته های یک بچه مثبت

دغدغه های کوچک من

خوب بالاخره حوصله نوشتن کردم

بله ما دو روز رفتیم تهران مسافرت عروسی عموم _( در اصل دو روز مدرسه نرفتم چهار روز مسافرت بودیم ) خیلی هم جای شما خالی خوش گذشت شنبه اومدیم مدرسه دیدیم گروه سرود انتخاب کردن شورا کاندید کردن تازه یه سری شونم رد صلاحیت شدن! 38 نفر که قبول شده بودن منم حالا کلی التماس کردم که من رو جزو لیست بزارن

بعد گفتن که تعداد زیاده از بین اونا 15 نفر قرعه کشی میکنن (با این که یه سری گفتن جلوی چشمون اسم ها رو در اورد ولی من باور نمیکنم قرعه کشی بوده! ) خلاصهاسم ما رو در نیوردن!

بعدش من همون روز رفتم  برای معون پرورشی یه کار با ورد انجام دادم که ایشون فهمیدن که چه اشتباهی کرده اسممو رد نکرده!

خلاصه من از شنبه به این خانومه التماس میکردم اسسمو رد کن گوش نمیکرد تا دو شنبه که یه سری از تبلیغاتی که از پارسال داشتم و رفتم نشونش دادم گفتم خانوم ببین من از چند وقت پیش تبلیغ اماده کردم 

اونم گفت خیلی خوب چی کار کنم برو تبلیغاتت رو بزن!

البته میخواست بپیچونه و اسمم رو تو لیست کاندیدا ها ننویسه میگفت جا نیست!( اخه من که کور نبودم اون همه جا رو توی لیست میدیدم ) خلا صه برای اسمم چند با بهش گفتم تا گفتش برو به فلانی بگو اسمت رو بنویسه!

و بعله ما تا روز چار شنبه تبلیغات زیادی کردیم شکلات دادیم حتی پرچمم زدیم (البته عده ی کمی دیدنش چون پرچمو شه شنبه زنگ اخر زدیم و صبح فرداش که رای گیری بود کنده بودنش )

داشتم رای میدادم بغل دستیم با کناریش میگفت این دختره که شکلات داد کی بود؟

منم گفتم :من!

و حالا منتظر شنبه هستیم برای اعلام نتایج!

نوشته شده در چهارشنبه ۱۳٩۱/۸/۳ساعت ٩:٥٠ ‎ب.ظ توسط شیدا رشیدی نظرات () |



      قالب ساز آنلاین