دل نوشته های یک بچه مثبت

دغدغه های کوچک من

هرکس دوای درد منو میدونه بمن بگه:

تنهام توی مدرسه،یعنی دوست ندارم یا بهتر بگم  دوستی که دوست باشه و نبودم رو احساس کنه ندارم دوستی که توی "تعلیمات اجتماعی" گفته ندارم.همه میگن مگه میشه؟ همه با ادم دشمن باشن؟(چون توی مدرسه طرفدار ندارم) ولی حلا که شده چه میشه کرد ولی خودم میدونم چرا:

چون عقیده من مثل اونا نیست فکر من مثل اونا نیست چیزی که توی انتها میخوام بش برسم مثل اونا نیست دلیل پا کامپیوتر نشستنم دلیل پا کامپیوتر نشتن اونا نیست و....

هر وقتی چند تای جمع میشن کنار هم من میرم کنارشون میگن برو بچه مثبت این حرفا رو نمیخواد بشنوی. یا اگه هیچ چیز هم بهم نگنخودم کلافه میشم و مجبور به دوری میشم.

بهم میگن توی زمان ما هم از این بچه ها بود ولی با ما اینطور رفتار نمیکردن مگه میشه؟

میگم توی زمان شما ولی حالا نه..........

و در اخر زمان خودتون با این زمان با هم فرق کرده!

نوشته شده در پنجشنبه ۱۳٩٠/۱٢/٤ساعت ۳:٥۱ ‎ب.ظ توسط شیدا رشیدی نظرات () |



      قالب ساز آنلاین