دل نوشته های یک بچه مثبت

دغدغه های کوچک من

2 تا اهنگ هست که اشک منو درمیارن:

 

1 . Swedish House Mafia - Don't You Worry Child

احساس میکنم این اهنگ واسه من نوشته شده!

 

2.

البته اینو چند روزه دانلود کردم ولی متن اهنگ....خیلی زیباست
نوشته شده در جمعه ۱۳٩۳/۸/٢۳ساعت ۱٢:٥۸ ‎ق.ظ توسط شیدا رشیدی نظرات () |

اولا که پالتوم رو خریده بودم خیلی باهاش کیف میکردم(وجدانا خشگله!) ازاین که بعضی وقتا یه سری نگاش میکردن و چیزایی مثل این ...

ولی یه روز به این فکر کردم اونایی که توان خریدنش رو وقتی اینو میبینن چه حالی میشن؟؟؟

(نمیخوام از این حرفایی که همه برای خوب نشون دادن خودشون میزنن بزنم همشون احساسات واقعیمٍ)

واقعا قلبم تیکه تیکه شد  تا یه مدت بغض گلوم رو گرفته بود ...

امروزم یه سی دی که میخواستم رو دیدم ولی پولم کم میومد انقد اعصابم خورد شد...

بیچاره اون هایی هر روز این مشکل رو دارن

من همین جا اینو میگم که وقتی یه روز به یه حدی رسیدم  تمام سعی خودم رو میکنم که به این افراد کمک کنم.

و پیشنهاد میکنم اهنگ پیاده رو، از یاسر بی نام گوش بدید

این متن اهنگ:

یه روز پاییزی دم دمای غروب ---- گوشه ی پیاده رو آروم توی خیابان شلوغ

 

از لبه ی تابلو که روش عکس یه سوپر استاره ----  قدم میزنم تا اونجایی که پاهام حس داره

 

بیخیال اینکه فردا چی میخواد بشه ---- هرچی هست بدتر از اینکه نمیخواد بشه

 

صدای هم همه و صدای راننده تاکسیا ----- دو تا هدفون تو گوشم میزارم با صدای زیاد

 

ارم فکر میکنم توی دل این جماعت ---- پیدا میشه یه ذره جای امن برا من

 

ما تو خیابونی که این همه آدم دورشه ---- هرکسی بی تفاوت دنبال کار خودشه

 

یکی دنبال اون میره یکی میدوئه پی این ----  یکی خیلی خیلی شاده یکی خیلی خیلی غمگین

 

اگه میخوای که ندیده هاتو ببینی نمیخواد جایی بری ---- کافی همینجا بشینی شاید اولین چی که دیدی عجب نی واست

 

یه زوج که اومدن خرید عروسی باشد ---- همه چی آرومه همه خوشجال میخندن

 

که دارن پرونده این دوتا رو خوشحال می بندن ---- غافل از اینکه یکی داره ته قصه شو می بینه

 

یه جوون که اگه بگیری این حسشو میمیره ---- پشت ویترین مغازه وایستاده با اشک

 

آخرین حلقه ی ازدواج عشقشو میبینه ----  خیلی دردناکه اره دنیا واسه همه ی ما برنامه داره

 

همینطور تصمیم میگیری دستیو نگیری ---- رو بر میگردونی که دیگه این تصویر رو نبینی

 

جای پیرزن که یه بقچه روی شونش ----  برای بچه ی مریضش که توی خونشه

 

همش استرس اینو داره آخر شب داروخونه ببنده و پول دوا جور نشه ---- نگاه به آقای سر به زیر سمت راست میکنه

 

 

یه طوری انگار با چشماش التماس میکنه ----  گریون انقدر بی پول و اوضاش گنده

 

که حتی روش نمیشه بپرسه جوراب چنده ----  لبای اون مث لباتو به هم میدوزه

 

از اون پدرا که میبینیشون دلت میسوزه --- دست یه بچه رو گرفته آروم راه میره

 

اطرافو میبینه و از خجالت داغ میشه ---- همین طور که درگیر آبرو جیب خالیست

 

بچه به یک گوشه خیره میشه وا میایسته --- میگه بابا حالا که دستا مو گرفتی می بری

 

من که بچه ی خوبیم یه دونه بستنی میخری ---- پدر آرزو میکنه که سریع بمیره

 

حاضر جونشو بده و یه بستنی بخره ---- میگه عزیزم اونجا که سفره اصن نیس هیچی

 

اونا دیوونن هوا سرده تو مریض میشی ---- بیا بریم خونه مامان منتظره ها

 

ناراحت میشه اگه نرسیم واسه شام ---- تو که نمیخوای مامانی ناراحت شه ازمون

 

هردو میدوئن سمت خونه و اشک چشاشون

 

ما کنار اون که داره یه سیب و گاز میزنه ---- یکی رو پله به گدایی نشسته ساز میزنه

 

اینارو میبینم و میگم بیچاره خودم ---- ظاهرا منم باید یه روز همین کارو کنم

 

فک کنم هیچ وقت مث امروز بد بین نبودم ---- نمیدونم چی شد درگیر بد بینی شدم

 

ولی با اینکه ایندفعه حرفام همه تورش بودن --- ولی ظاهرا همه خوش بودن

نوشته شده در شنبه ۱۳٩۱/۱۱/٢۱ساعت ٩:٤۱ ‎ب.ظ توسط شیدا رشیدی نظرات () |

امروز خونه مامان بزرگمیم

ظهری دیگه لنا وقت خوابش بود معلوم بود که خستس

منم ورداشتم بردمش توی اتاق دایمم که کامپیوتر هست نشستم روی صندلی کامپیوتر لنا هم توی بقلم بود

اهنگ Adle Someone Like You رو گزاشتم حفظش هم که هستم هی صندلی رو چرخوندم و با اهنگه براش خوندم 

بعد یه ربع توی بقلم خیلی خوشگل خوابش برد

انقدر کیف داد

عکسم وقتی دوربین رو خالی کردیم میزارم

نوشته شده در سه‌شنبه ۱۳٩۱/٦/۱٤ساعت ٧:۱۸ ‎ب.ظ توسط شیدا رشیدی نظرات () |

رفیق من سنگ صبور غمهام
به دیدنم بیا که خیلی تنهام
هیشکی نمی فهمه چه حالی دارم
چه دنیای رو به زوالی دارم
مجنونم و دل زده از لیلیا
خیلی دلم گرفته از خیلیا
نمونده از جوونیام نشونی
پیر شدم پیر تو ای جوونی
تنهای بی سنگ صبور
خونهء سرد و سوت و کور
توی شبات ستاره نیست
موندی و راه چاره نیست
اگر چه هیچ کس نیومد
سری به تنهاییت نزد
اما تو کوه درد باش
طاقت بیار و مرد باش
تنهای بی سنگ صبور
خونهء سرد و سوت و کور
توی شبات ستاره نیست
موندی و راه چاره نیست
اگر بیای همونجوری که بودی
کم میارن حسودا از حسودی
صدای سازم همه جا پر شده
هر کی شنیده از خودش بی خوده
اما خودم پر شدم از گلایه
هیچی ازم نمونده جز سایه
سایه ای که خالی از عشق و امید
همیشه محتاج به نور خورشید
تنهای بی سنگ صبور
خونهء سرد و سوت و کور
توی شبات ستاره نیست
موندی و راه چاره نیست
اگر چه هیچ کس نیومد
سری به تنهاییت نزد
اما تو کوه درد باش
طاقت بیار و مرد باش

نوشته شده در چهارشنبه ۱۳٩٠/۱٢/۱٠ساعت ۱۱:٠٦ ‎ب.ظ توسط شیدا رشیدی نظرات () |



      قالب ساز آنلاین