شورا

من رییس نشدم:(

یعنی اخر شانسم:(

دختری که رای پنجم شورا بود یدونه هم تبلیغ نزده بود شد رییس اون وقت من......

فقط به برای این که بقیه گفتن رییس رو رای گیری کنید.....

/ 4 نظر / 10 بازدید
بانو

بابا چرا اینقدر الکی حرص شورا رو میخوری همش بچه بازیه ... فقط ژست الکیه جلوی بقیه بچه ها یکی هم مثل من ژست نگیره ... آدم حسابش نمی کنن... هر چی هم به عنوان شورا سعی می کنی مشکل بچه ها رو حل کنی فایده نداره... آدما یک روزی می فهمن اون چیزایی که بزرگترین آرزوشون بوده اونقدرا هم رو خوشبختی تاثیر نداره که ....اونو بدست آوردن و برای بدست آوردن اونا ارزشمند ترین چیزایی رو که داشتن دادن... ای کاش بدونیم سرچشمه ی همه ی حالای خوب خداست... من نمی دونستم یه زمانی همسن تو بودم سه چهار برابر تو هم حرص می خوردم فکر می کردم خدا دوسم نداره ازم متنفره... اگر دوستم داشت اینقدر اذیتم نمی کرد ... همش حرص می خوردم همش می خواستم ... تو هر لحظه شاید باورت نشه از شدت ناراحتی انگار واقعا تو دلم رخت می شستن ... سر هر چیز کوچیکی دوبرابر آدم های معمولی استرس داشتم... گذشت گذشت تا سوم چهارم دبیرستان استرسم کمتر شده بود ولی بازم بهتره بگم خیلی کم حالم خوب بود بازم نگرانی آرامشم بیشتر بود ولی بازم سر امتحانا استرس فلان کار استرس... تا اردیبهشت امسال ... ادامه نظر بعد.

بانو

اردیبهشت امسال زمانیکه از یک اخلاق بدم بسیار ناراحت بودم ... با خدا تصمیم گرفتم چله ی ترکش رو بگیرم ... چون جایی خوندم هر جوانی سعی کنه چهل روز گناهی رو ترک کنه محبتی از خدا تو دلش جا میگره...منم همین کار رو کردم سخت بود ...ولی به لطف خدا انجام دادم .. چیزی که تو اون چهل روز رعایت می کردم نمازم بود اونم اول وقت... بعد چهل روز قسمتم شد اعتکاف تو اعتکاف باخدا حسابی دوست شدم ... سخنرانی های حاج آقا پناهیان بی تاثیر نبود... بعد شروع کردم گوشیم رو از هر بازی و هر موزیکی که فکر می کردم منو از یاد خدا دور می کنه پاکسازی کردن. آرامشم بسیار بیشتر شده بود... ولی فکر مطمئن نبودم ... تا امتحانات ... امتحانات قبلی رو خوب یادمه بهمن 93 اینقدر استرس داشتم که کلیشو خراب کردم حتی درست نمی تونستم درس بخونم. امتحانات ترم چهارمم پشت سر هم بود تو چهار روز هفت امتحان اگر ترم پیش اینجوری شده بود از شدت استرس نمی دونستم چی کار کنم آخرم نه برنامه درستی نه کاری .... ولی ... ولی امسال از ده روز قبل برنامه ریزی کردم از خدا کمک گرفتم نمازم هم سرجاش بود دیگر مادرم هم متوجه شده بود یک جور دیگه نماز می خونم... و ... ادامه نظر بعدی.

بانو

سلام میشه نظرامو پنهان کنی دومیو یادم رفت... قبلنا فقط رفع تکلیف می خوندم گاهی حالم خوب بود ولی پر از یاد خدا شده بودم... امتحانام تموم شد بدون ذره ای استرس... جوابا هم به همین شکل آمد بسیار نتیجه ی دلچسپ فقط یکیش خیلی بد بود... ولی با اون براحتی کنار اومدم ... خدا اینم گذاشت که زیادی به خودم مغرور نشم... حالم هم بد میشد دیگه بخاطر خدا بد میشد ... الان یکی از بزرگترین ترسام اینه که دیگه خدا دوسم نداشته باشه سعی می کنم از هر کاری دوری کنم... البته یه چیز بد دیگه هم دارم که باید ترکش کنم با چله گرفتم ... واقعا جواب میده ... شاید خیلی ها اشتباهاتی که منو ناراحت کردن بدونن بگن اونقدرا هم مهم نیست ...اینو میگم بدونی که هر آدمی نگه من اشتباه نمی کنم پس نیازی به چله نیست برای هر اشتباهی چله بگیر... الان آرومم ... خیلی حالم خوبه خدا را شکر می کنم ... اون خیلی کمکم کرد.. از هفده سالگی شروع شد نزدیک شدن بهش چون یک دعا کردم... و 93 94 اوج این تغییرات بود که اوج اونهم اینی بود که برات تعریف کردم الان میگم هیچ چیز وجود نداره که حالتو خوب کنه مگر خدا همه چیزم داشته باشی حالت خوب نخواهد بود اگر خدا را نداشته باشی. پاکشون ک

aminam

حِیــوونکی..! ناراحت شدم بی خودا.. [ناراحت] ولی عیبی نداره اصلا...ایشالله دفعه بعد پنجم میشی تو رو رییس شورا میکنن[نیشخند] هیچی دیگه...خوش گذشت[چشمک]