بسکت بال

سلاااام  بلاخره برگشتم!

................................................

بازی اول 2شنبه 21 ابان:

مسابقات شروع شده و من توی تیم هستم و تا حالا که همه چیز عالی بوده(به جز این که من کاپیتان نشدم چون گفت کسی که سنش از همه بیشتره کاپیتانه و من نیمه اولی بودم:|)

بازی اول با مدرسه ماسیس بود که 5-9 بردیم وای که چقدر استرس کشیدم منو فقط 2 دقیقه اخر گذاشتن توی بازی و طبق معمول من همیشه یه استرس خاصی برای اولین مسابقه دارم و این دو تا با هم مخلوط شدن و اندازه یه سال پیرم کردن:|

ولی تلافی پارسال خوب در اومد مثلا پارسال کاپیتان ما رو با لگد زدن به پاش و مجروش کردن امسال کاپیتان خودشو ن اسیب دید!

...................................................

بازی دوم 3شنبه 23 ابان:

با مدرسه حجاب مسابقه داشتیم

وای که چه قدر ققبل مسابقه حرف زدن مخصوصوا این شماره7 که پارسال من دفاعش میکردم و نزاشتم درست بازی کنه:)

هی میگفت ببینیم امسال چی میشه:|

داشتیم از کنار تیمشون رد میشدیم به یکیشون گفتم تو چه قدر شبیه یکی از دوستامی!

بعد یکیشون دراومد به من گفت تو هم با این موهات شبیه اسبی:| بعد یکی دیگشون گفت اره بچه نجیبه:|

من هم که قیافم به این خنثی حالت در اومده بود به چند دلیل هیچ چیز نگفتم:

1.جواب ابلهان خواموشی است

2.گفتم یهو شر میشه واسه خودمون بد میشه

3.نمیدونستم باید چی بگم

4.عادت ندارم یه نفر یه چیزی بهم گفت جوابش رو بدم اصلا همچین ادمی نیستم!

5.گفتم حالا توی مسابقه حالشون رو میگیریم!

ولی دلم میخواست اون لحظه برم با مشت بزنم توی صورت دختره!عصبانی

من از اول تا نیمه بازی داخل زمین بودم و وقتی اومدم بیرون تا خونه گلوم هنوز میسوخت چون سرما خوردم:|

بازی 5 دقیقه اول خوب بود و ما جلو بودیم ولی بعدش...

از زمانیم که من اومدم بیرون دیگه یهو اونا افتادن جلو ما 5 بودیم و اونا 9 بچه ها هم استرس گرفته بودن الکی هی خطا میکردن

دیگه 5 دیقه اخر کلی قسم قرانشون دادیم که سر جدتون درست بازی کنید و توی همون 5 دقیقه ما شدیم 13 اونا شدن 9 ! و این گونه شد که ما بردیم!

وای که چقدر کیف داد حسابی دهنشون بسته شد حاضر بودم همه ی مسابقه ها رو ببازیم ولی ایو ببریم

حسابس دهن حجابی ها بسته شد زورشون گرفته بود حسابی!

شماره هفتشون که کاپیتان بود بهشون میگفت:

این بچه ریزاشون با این قد کوتا هشون توپ های ما رو ریباند میکردن ولی شما خودتون نمیتونستید؟

وای که چقدر دلم خنک شد!

 

/ 1 نظر / 9 بازدید

""ولی دلم میخواست اون لحظه برم با مشت بزنم توی صورت دختره!"" [تعجب][تعجب][تعجب][تعجب][تعجب][تعجب][تعجب]!!!! عجب دل خشنی داری!!!!!!!!! همیشه هم که نمیشه خاموش موند، بعضی وقتا باید جوابشونو داد اگه تمرین کنی حتما یاد می گیری که تو همچین شرایطی چی بگی [نیشخند] ""عادت ندارم یه نفر یه چیزی بهم گفت جوابش رو بدم اصلا همچین ادمی نیستم"" خیلی بچه مثبتی[فرشته] ولی خوش حالم که برنده شدین و اینجوری جوابشون رو دادین[تایید] راستی...موهاتو دمب اسبی نبند[شوخی]