سه نقطه!

خوب امتحانام تموم شد یکم رو کِیفم . دیروز نشستم سه لایه لاک زدم !( چه حوصله ای )

میگم چند نفر که بتونن فعال باشن بیان اینجا فعالیت کنن

www.jadoogaran.org

شما به موضوعش توجه نکنید فقط بیاین رول بزنید شناستون هم اگه خواستین بگین

............................................................................................

بابام میگه چه قدر منفی مینویسی!(راست میگه!)

ولی واقعا اگه شما هم بخواین دل نوشته بنویسید همش منفیه یه بار امتحان کنین.

پ.ن هر کی شناسم رو توی اون سایته ببینه انقدر شاد مینویسم باورش نمیشه منم!

/ 7 نظر / 4 بازدید
Yousef

سلام ممنون شیدا جون

Yousef

راستی میشه بگی چجوری پست ثابت گذاشتی ؟

Yousef

از راهنماییت ممنون راستی مگه این سایت خودته شیدا ؟

بابا

کتلت و نون سنگک ته پیاز و رنده رو پرت کردم توی سینک، اشک از چشم و چارم جاری بود. در یخچال رو باز کردم و تخم مرغ رو شکستم روی گوشت ، روغن رو ریختم توی ماهیتابه و اولین کتلت رو کف دستم پهن کردم و خوابوندم کف ش ، برای خودش جلز جلز خفیفی کرد که زنگ در را زدند. پدرم بود. بازم نون تازه آورده بود. نه من و نه اصغر حس و حال صف نونوایی نداشتیم.می گفت نون خوب خیلی مهمه ! من که بازنشسته ام، کاری ندارم ، هر وقت برای خودمون گرفتم برای شما هم میگیرم. در می زد و نون رو همون دم در می داد و می رفت. هیچ وقت هم بالا نمی اومد، هیچ وقت. دستم چرب بود، اصغر در را باز کرد و دوید توی راه پله. پدرم را خیلی دوست داشت. کلا پدرم از اون جور آدمهاست که بیشتر آدمها دوستش دارند ، این البته زیاد شامل مادرم نمی شود . صدای اصغر از توی راه پله می اومد که به اصرار تعارف می کرد و پدر و مادرم را برای شام دعوت می کرد بالا. برای یک لحظه خشکم زد. ما خانواده ی سرد و نچسبی هستیم. هم رو نمی بوسیم، بغل نمی کنیم، قربون صدقه هم نمیریم و از همه مهم تر سرزده و بدون دعوت جایی نمیریم. خانواده ی اصغر اینجوری نبود، در می زدند ومیامدند تو،روزی هفده بار با هم تلفن

Yousef

اگه ناراحتی پست ثابت رو وردارم راستی من اخه نمیدونم این چه سایتیه که من توش عضو شم آخه باید توش چی بکنیم اون ها چی میکنن یکم توضیح بده عزیز

Yousef

باشه ثبت نام میکنم تا ببینم چی میشه اگه یه موقع اومدم بعد خوشم نیومد میتونم برم یعنی بعدا ناراحت نمیشی از دستم ؟

Yousef

ثبت نام کردم با اسم : LordYousef