ماجرا

اقا این دوستای ما خودشون که هدایت نشدن هیچ میخوان ما رو هم مراه بکنن.

انقد ما توی گوش اینا خودیم نرید سراغ این کارا ادم نشدن که هیچ میگه بیا برو با داداش دوست پسر من دوست بشو!

بعد بهم یه کارت داد که انگار پسره درست کرده یه قلب بود که کنارش نوشته بود j.s (بیسواد شیدا با sh هستش! اون j هم به معنای جواد بود فکر کنید!) زیرشم شمارش بود و زیر شماره هم یه جمله عشقانه!
منم خیلی رک بهش گفتم اگه دوباره راجبش حرف بزنی به مامانم میگم ( البته مامانم خبر داشت! من عادت ندارم چیزی رو از مامانم پنهان کنم!)

امروز اومد بهم گفت شیدا از دستت رفت داره میره کانادا!

منم گفتم که اولندش! :من میخوام برم انگلیس!

دومندش!:حالا حتما منم میبرد!

سومندش!:یهویی هفته ی دیگه داره میره؟

چهارمندش!:به من چه!

پنجمندش!:مگه قرار نبود حرفش رو نزنی!

و فعلا مثل این که بخیال شده !

پس شد انچه شد!

...............................................................

ببینید ندیده چطور خاطرم رو میخوان چه برسه که ببیننم!:دی

هی میگفت خوشگله دیروز اومده بود دم مدرسه اقم گرفت!

/ 2 نظر / 12 بازدید
سامان

کانادا که بهتره باش می رفتی خوب... جدی از دستت رفت[خنده]

faezeh

شیدا جون واقعا افرین.... بعضی اوقات ادم فکر میکنه بهترین دوستای دنیارو داره در حال یکه همون بهترینا منتظر یه تلنگر برای نشون دادن خودشون هستن...